جشن دندونی
و بالاخره جشن دندونی تو 10 بهمن ماه در حالی که 2 تا دندون موشی پایینت در اومده بود بر گزار شد... من زیاد موافق نبودم که برات جشن بگیریم گل مامان،چون میترسیدم تو جشن خسته بشی و بد اخلاق بازی در بیاری،ولی مامان مینا و خاله نغمه خیلییییییییی اصرار داشتن برات جشن دندونی بگیریم که بالاخره اونا پیروز شده و آماده کردن مقدمات جشن شروع شد... من که هیچ کاری نتونستم بکنم چون هوا خیلی سرد و آلوده بود و ما تو خونه محبوس شده بودیم،همه زحمتا با مامان مینا و خاله نغمه بود،از خرید کردن بگیر تا آماده کردن وسایل تزیینی و آماده کردن غذا و ...شب قبل جشنت هم فاطمه جونی اومد خونه مامان مینا و تا ساعت 2 صبح بیدار بودن و با خاله نغمه و مامان مینا غذاه...
نویسنده :
نیلوفر
22:15






